میمیرد با ترکش هایی از غم در بدن
بودنی نیست
عشق معنا نمی شود
سیاه بوش میشوند کلاغ های اسمان
و هیچ گاه به خانه شان نمیرسند
میمیرد با ترکش هایی از غم در بدن
بودنی نیست
عشق معنا نمی شود
سیاه بوش میشوند کلاغ های اسمان
و هیچ گاه به خانه شان نمیرسند
زمزمه:
اينروزها ستايش غير رسمی عدالت خطرناک است
يکی از روی نامه ای آنرا خواند
و سر تکان داد
« اينروزها ستايش غير رسمي آزادي خطرناك است »
كناري راننده گفت
و بقيه ، سر تكان دادند .
شب وُ شاعر
در حاشيه روزنامه نوشتند :
« اينروزها ، ستايش غير رسمي نان خطرناك است »
فرشتگان وُ
خدا
سر تكان دادند .
در محلة ما سر تكان نمي دهد هيچكس ؛
آنان
جسورانه به نان مي انديشند
و در خوابشان
عدالت را
و در خوابشان
آزادي را
چون دعايي غير رسمي زمزمه مي كنند.
"تیرداد نصری"
به من زنگ زدند و گفتند:تیرداد رفت.
پاهایم می لرزید و حالا که دارم اینها را می نویسم دستهایم می لرزد...
بهتر است چیزی نگویم و به احترام وجود مهربانش که یاریگر نوشتنم
بود،سکوت کنم...!!!؟؟؟
فاحشه ها از زلزله نمی ترسند
هشت ریشتر خرابشان می کند
مانند بم،زیر آوار می روند
خوش به حال پشه ها
پستان به دهان نگرفتند
که شیر حلالشان نشود.
وجودم بوی سیگار میدهد
دیوارها مسخره ام می کنند
من از اینکه پدر من را میسوزاند طفره می روم
میخندم از گریه های شبانه ی مادرم
زمان کف بینی میکند
سناریو می نویسد
خودکاری نیست
داستان زندگیم را عوض کنم.
می خواهم شعر بگویم
همه می گویند:تو هنوز کودکی
اما،وقتی شعر گفتم،بزرگترین شاعر دنیا شدم
اکنون بزرگ شده ام
بزرگ!
پدرم عقربه ی بزرگ ساعت
من عقربه ی کوچک
مادرم عقربه ای که در روزگار می دود
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز:
من شینا ،۱۵ ساله هستم. دختر ی از سرزمین شمال،شهسوار و پر از
کلمه برای نوشتن و سرودن...
منتظر نقدها و نظرات خوب شما هستم...