تبليغاتX
شعرهای دختر دریا

میمیرد با ترکش هایی از غم در بدن

بودنی نیست

عشق معنا نمی شود

سیاه بوش میشوند کلاغ های اسمان

و هیچ گاه به خانه شان نمیرسند

+ نوشته شده توسط شینازعفری در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 18:54 |

 

زمزمه:

اينروزها ستايش غير رسمی عدالت خطرناک است
يکی از روی نامه ای آنرا خواند
و سر تکان داد

« اينروزها ستايش غير رسمي آزادي خطرناك است »
كناري راننده گفت
و بقيه ، سر تكان دادند .

شب وُ شاعر
در حاشيه روزنامه نوشتند :
« اينروزها ، ستايش غير رسمي نان خطرناك است »
فرشتگان وُ
خدا
سر تكان دادند .

در محلة ما سر تكان نمي دهد هيچكس ؛
آنان
جسورانه به نان مي انديشند
و در خوابشان
عدالت را
و در خوابشان
آزادي را
چون دعايي غير رسمي زمزمه مي كنند.

 

                                           "تیرداد نصری"

 

به من زنگ زدند و گفتند:تیرداد رفت.

 

پاهایم می لرزید و حالا که دارم اینها را می نویسم دستهایم می لرزد...

 

بهتر است چیزی نگویم و به احترام وجود مهربانش که یاریگر نوشتنم

 

بود،سکوت کنم...!!!؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 16:23 |

فاحشه ها از زلزله نمی ترسند

 

هشت ریشتر خرابشان می کند

 

مانند بم،زیر آوار می روند

 

و بوی تن مردان روی نجابتشان خط می کشد.
+ نوشته شده توسط شینازعفری در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:18 |

 

خوش به حال پشه ها

 

پستان به دهان نگرفتند

 

که شیر حلالشان نشود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 11:14 |

وجودم بوی سیگار میدهد


دیوارها مسخره ام می کنند


من از اینکه پدر من را میسوزاند طفره می روم


میخندم از گریه های شبانه ی مادرم


زمان کف بینی میکند


سناریو می نویسد


خودکاری نیست


داستان زندگیم را عوض کنم.

 

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 14:1 |

می خواهم شعر بگویم

 

همه می گویند:تو هنوز کودکی

 

اما،وقتی شعر گفتم،بزرگترین شاعر دنیا شدم

 

اکنون بزرگ شده ام

  

                  بزرگ!

 

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:3 |

پدرم عقربه ی بزرگ ساعت

 

من عقربه ی کوچک

 

مادرم عقربه ای که در روزگار می دود

 

ما كه عقربه ساعتيم از زمان عقب مي مانيم.

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 13:36 |
 

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز:

من شینا ،۱۵ ساله هستم. دختر ی از سرزمین شمال،شهسوار و پر از

کلمه برای نوشتن و سرودن...

منتظر نقدها و نظرات خوب شما هستم...

 

+ نوشته شده توسط شینازعفری در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 13:1 |